جدید به قدیم
اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست میدهم؟ این پرسش در ظاهر متناقض است. مگر بهتر شدن چیزی جز رهایی، آرامش و سلامت روان است؟ اما تجربهی بالینی و مطالعات روانشناسی نشان میدهد که بهبود همیشه با احساس امنیت همراه نیست. بسیاری از افراد، حتی در دل رنجهای مزمن، افسردگیهای طولانی یا روابط آسیبزا، نوعی آشنایی عاطفی با وضعیت موجود دارند. رنج هرچند فرساینده اما قابل پیشبینی است و ذهن انسان به آنچه میشناسد خو میگیرد حتی اگر آنچه میشناسد درد باشد. از منظر روان تحلیلی، علائم روانی صرفا نشانهی بیماری نیستند، بلکه گاه کارکرد دارند: افسردگی میتواند فرد را از مواجهه با مطالبات طاقت فرسا محافظت کند، اضطراب میتواند بهانهای برای نرفتن، نخواستن یا انتخاب نکردن باشد. در این معنا، «بهتر شدن» تنها بهبود علائم نیست بلکه فروپاشی یک نظم روانی آشناست. جامعه نیز این ترس را تشدید میکند. در فرهنگی که موفقیت با فشار، رقابت و مسئولیت تعریف میشود بهتر شدن یعنی ورود به میدان انتظارات جدید. فرد نگران است که با رها شدن از رنج، دیگر حق خستگی، اعتراض یا عقبنشینی نداشته باشد. بنابراین ترس از بهتر شدن، نه نشانهی ضعف، بلکه واکنشی پیچیده به پیوند میان روان فردی و ساختارهای اجتماعی است جایی که سلامت، الزام می آورد و الزام، اضطراب.
شب برای بسیاری از ما زمان آرامش نیست زمان هجوم است. هجوم فکرها، ترسهای بینام، مرور بی پایان گفتگوها، شکستها و آیندههای نامعلوم. در طول روز، ذهن ما درگیر بقاست: کار، ترافیک، پیامها، وظایف، نقشها. اما شب که میرسد و صداها کم میشوند، ذهن ناگهان بیدار میشود. انگار تازه فرصت پیدا کرده حرف بزند. اضطراب آخر شب، برخلاف تصور رایج الزاما اختلال اضطرابی نیست اغلب واکنشی است به زیست روزانهای که مجال فکر کردن نمیدهد. در روانشناسی، شب زمانی است که دفاعها ضعیفتر میشوند مکانیزمهایی که در روز، با عقلانیسازی، حواس پرتی یا فعالیت افراطی، اضطراب را سرکوب میکنند. از منظر جامعه شناسی، شب بازتابی است از ساختارهای فرسایندهی زندگی مدرن: ناامنی اقتصادی، فشار نقشها، تنهایی شهری و بیثباتی آینده. این اضطراب خاموش، نه فریاد میزند و نه حملهی پانیک میآورد بلکه آرام، خزنده و فرساینده است. در این مقاله میکوشیم اضطراب شبانه را نه صرفا به عنوان یک پدیدهی فردی، بلکه به مثابه نشانهای اجتماعی-روانی بررسی کنیم جایی که روان فردی و شرایط اجتماعی به هم گره میخورند. شهروندی که شبها میترسد، فقط از تاریکی نمیترسد از فردا، از ناتوانی، از جا ماندن، از دیده نشدن و از فروپاشیهای بیصدا میترسد.
در جهانی که سرعت گردش اطلاعات از توان پردازش ذهنی انسان پیشی گرفته، فهمیدن به امری دشوار و گاه نایاب تبدیل شده است. ما هر روز با انبوهی از خبرها، دادهها، تحلیلها و روایتهای کوتاه شده روبهرو هستیم روایتهایی که اغلب بیشتر از آنکه روشنکننده باشند، گیجکنندهاند. در چنین وضعیتی توضیح دادن دیگر صرفا یک مهارت ارتباطی ساده نیست بلکه به مسئلهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اخلاقی بدل میشود. کتاب «هنر توضیح دادن» نوشتهی راس اتکینز، دقیقا از دل همین بحران سر برمیآورد بحرانی که در آن، اطلاعات فراوان است اما فهم اندک. اتکینز با نگاهی دقیق نشان میدهد که مشکل اصلی عصر ما کمبود دانستهها نیست بلکه ناتوانی در توضیح منسجم، صادقانه و قابل فهم آنهاست. او توضیح دادن را پلی میان دانش و درک عمومی میداند پلی که اگر سست یا مخدوش باشد، جامعه دچار سوء تفاهم، بیاعتمادی و قطبی شدن میشود. این کتاب از همان ابتدا روشن میکند که توضیح دادن، عملی خنثی نیست. هر توضیح، انتخاب است: انتخاب اینکه چه چیزی گفته شود، چگونه گفته شود و چه چیزی ناگفته بماند. به همین دلیل، اتکینز توضیح را نه فقط یک تکنیک، بلکه نوعی مسئولیت میداند؛ مسئولیتی در قبال حقیقت و مخاطب.
مهلت ثبتنام آزمون اختصاصی پذیرش دانشجو – معلم در دانشگاههای فرهنگیان و تربیت دبیر شهید رجائی سال ۱۴۰۵ ساعت ۲۴ امروز جمعه ۵ دی ماه به پایان می رسد. آزمون اردیبهشت ۱۴۰۵ برگزار می شود.
نوجوانی یکی از متلاطمترین دورههای زندگی روانی انسان است؛ دورهای که در آن، هیجانها اغلب پیش از فکر کردن می آیند و رفتارها پیش از فهمیدن و فکر کردن اتفاق میافتند.
نیاز به تایید شدن از سوی دیگران، تجربهای آشنا و تقریبا همگانی است تجربهای که از نخستین لحظات زندگی آغاز میشود و تا پیچیدهترین روابط بزرگسالی ادامه مییابد. انسان از همان بدو تولد، نه تنها به مراقبت جسمانی، بلکه به دیده شدن، پاسخگرفتن و معنا یافتن در نگاه دیگری وابسته است. نوزادی که گریه میکند، در واقع تنها گرسنگی یا ناراحتی خود را بیان نمیکند او در پی این است که مطمئن شود «کسی آنجا هست» و واکنشی به حضور او نشان می دهد. این پاسخ، نخستین شکل تایید است؛ تاییدی که به کودک میگوید وجودش بیاثر و نامرئی نیست. با این حال، در فرهنگ عمومی، نیاز به تایید اغلب با مفاهیمی چون ضعف، وابستگی یا کمبود اعتماد به نفس گره میخورد. گویی انسان بالغ باید به نقطهای برسد که از نگاه و قضاوت دیگران بینیاز شود. این تصور، اگرچه جذاب بهنظر میرسد، اما از منظر روانشناسی و به ویژه روانکاوی، سادهانگارانه است. سوژهی انسانی هرگز به طور کامل مستقل و خودبسنده شکل نمیگیرد او همواره در پیوند با دیگری، در زبان، رابطه و ساختارهای اجتماعی قوام مییابد. پرسش اساسی این مقاله این نیست که چگونه از نیاز به تایید رها شویم، بلکه این است که چرا چنین نیازی تا این اندازه ریشهدار و پایدار است. روانکاوی به ما نشان میدهد که نیاز به تایید، صرفا یک عادت رفتاری یا الگوی تربیتی نیست، بلکه با چگونگی شکلگیری خود، تجربهی عشق، اضطراب طرد و حتی مناسبات قدرت در جامعه پیوندی عمیق دارد. در این نوشتار تلاش میکنیم با تکیه بر مفاهیم روانکاوانه، این نیاز انسانی را نه بهعنوان نقص بلکه به مثابه نشانهای معنادار از وضعیت روانی و تاریخی سوژهی معاصر بررسی کنیم.
آیا تا به حال به این موضوع اندیشیدهاید که فرزندی که امروز در کلاس درس نشسته است، در سال ۲۰۳۵ یا ۲۰۴۰ وارد چه نوع بازار کاری خواهد شد؟ در دنیایی که هوش مصنوعی (AI) میتواند در کسری از ثانیه مقالاتی بنویسد که دانشجویان روزها برای آن وقت میگذاشتند، یا معادلات پیچیدهای را حل کند که مهندسان را به چالش میکشید، معنای "موفقیت تحصیلی" دستخوش تغییری بنیادین شده است. ما در آستانه دورانی هستیم که دیگر انباشت اطلاعات در ذهن، مزیت رقابتی محسوب نمیشود. سوال اصلی اینجاست: در عصر طوفانهای دیجیتال، چگونه میتوانیم فرزندانی تربیت کنیم که نه تنها در برابر امواج تغییر نشکنند، بلکه بر روی آنها موجسواری کنند؟ پاسخ در پرورش «یادگیرندگان انعطافپذیر» نهفته است؛ مفهومی که مرزهای سنتی آموزش را درمینوردد.
در دنیای پرسرعت امروز، هر روز با تصمیمگیریهای متعددی روبرو هستیم. از انتخاب یک سرمایهگذاری مالی گرفته تا تغییر شغل یا حتی تصمیمگیری در روابط شخصی، این انتخابها میتوانند مسیر زندگی ما را تغییر دهند. اما اغلب، تصمیمات ما تحت تاثیر سوگیریهای ذهنی قرار میگیرند. الگوهای فکری ناخودآگاه باعث میشوند ما به جای منطق، بر اساس احساسات یا تجربیات گذشته عمل کنیم. روانشناسی شناختی، شاخهای از علم روانشناسی که بر فرآیندهای ذهنی مانند ادراک، حافظه و تصمیمگیری تمرکز دارد، ابزارهای قدرتمندی برای شناسایی و کاهش این سوگیریها ارائه میدهد. دانشمندانی مانند دنیل کانمن، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۲ و آموس تورسکی، پیشگامان در زمینه روانشناسی تصمیمگیری، نشان دادهاند که مغز انسان دو سیستم فکری دارد: سیستم اول که سریع، شهودی و پر از سوگیری است و سیستم دوم که کند، تحلیلی و منطقی است. با استفاده از اصول روانشناسی شناختی، میتوانیم سیستم دوم را تقویت کنیم و تصمیمات بهتری در زندگی روزمره بگیریم.
آیا تا به حال به این فکر کردهاید که رقیب شغلی آینده فرزندتان، احتمالا همکلاسی او نیست، بلکه یک الگوریتم پیشرفته هوش مصنوعی است؟ در دنیایی که ماشینها میتوانند مقالههای دانشگاهی بنویسند، مسائل پیچیده ریاضی را حل کنند و کدهای برنامهنویسی تولید کنند، تعریف "تعالی تحصیلی" بهطور بنیادین تغییر کرده است. اضطراب ناشی از پیشرفت سریع تکنولوژی در میان خانوادهها کاملاً طبیعی است، اما کلید موفقیت در ترسیدن از آینده نیست، بلکه در آمادهسازی هوشمندانه برای آن است. ما در نقطهای تاریخی ایستادهایم که نمرات ۲۰ و حفظ کردن کتابهای درسی دیگر تضمینکننده موفقیت نیستند. اکنون زمان آن رسیده که خانوادهها استراتژیهای خود را تغییر دهند و بر روی ویژگیهایی تمرکز کنند که هوش مصنوعی فاقد آنهاست: خلاقیت انسانی، درک عاطفی و تفکر انتقادی پیچیده.
معاونت منابع انسانی و امور فرهنگی قوه قضائیه در نظر دارد از داوطلبان حوزوی و دانشگاهی واجد شرایط جهت ثبت نام و شرکت در آزمون جذب اختصاصی دعوت به عمل آورد.
سایت ایرانخودرو بسته شد