جدید به قدیم
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده، بیش از هر سیاستمدار دیگری با توییتهایش شناخته میشود. او شبکههای اجتماعی، بهویژه توییتر سابق و ایکس فعلی، را به ابزاری مستقیم برای ارتباط با هواداران، حمله به منتقدان و جهتدهی به افکار عمومی تبدیل کرد. توییتهای ترامپ فقط پیامهای کوتاه نبودند، بلکه بخشی از استراتژی سیاسی، رسانهای و حتی روانی او محسوب میشدند. این مطلب به بررسی ویژگیهای اصلی توییتهای ترامپ و تأثیر آنها بر سیاست و رسانه میپردازد.
در «حواشی هفته»، به مرور اخبار و حاشیههایی که در هفته جاری پربازدید شده و مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفتهاست، میپردازیم.
ساعت ۱۰ شب است. مادر هنوز در گروه کاری واتساپ پیام جواب میدهد، پدر در شبکههای اجتماعی خبرهای نگرانکننده میخواند و فرزند نوجوان پشت در اتاقش، مضطرب برای امتحان فردا، بیصدا اشک میریزد. همه گوشی دستشان است، اما کسی آنطور که باید با دیگری صحبت نمیکند. در عین حال، همین گوشی میتواند درِ تازهای به سوی آرامش و مدیریت بهتر استرس باز کند؛ اگر بدانیم چگونه از هوش مصنوعی بهدرستی کمک بگیریم.
اگر بهتر شوم، چه چیزی را از دست میدهم؟ این پرسش در ظاهر متناقض است. مگر بهتر شدن چیزی جز رهایی، آرامش و سلامت روان است؟ اما تجربهی بالینی و مطالعات روانشناسی نشان میدهد که بهبود همیشه با احساس امنیت همراه نیست. بسیاری از افراد، حتی در دل رنجهای مزمن، افسردگیهای طولانی یا روابط آسیبزا، نوعی آشنایی عاطفی با وضعیت موجود دارند. رنج هرچند فرساینده اما قابل پیشبینی است و ذهن انسان به آنچه میشناسد خو میگیرد حتی اگر آنچه میشناسد درد باشد. از منظر روان تحلیلی، علائم روانی صرفا نشانهی بیماری نیستند، بلکه گاه کارکرد دارند: افسردگی میتواند فرد را از مواجهه با مطالبات طاقت فرسا محافظت کند، اضطراب میتواند بهانهای برای نرفتن، نخواستن یا انتخاب نکردن باشد. در این معنا، «بهتر شدن» تنها بهبود علائم نیست بلکه فروپاشی یک نظم روانی آشناست. جامعه نیز این ترس را تشدید میکند. در فرهنگی که موفقیت با فشار، رقابت و مسئولیت تعریف میشود بهتر شدن یعنی ورود به میدان انتظارات جدید. فرد نگران است که با رها شدن از رنج، دیگر حق خستگی، اعتراض یا عقبنشینی نداشته باشد. بنابراین ترس از بهتر شدن، نه نشانهی ضعف، بلکه واکنشی پیچیده به پیوند میان روان فردی و ساختارهای اجتماعی است جایی که سلامت، الزام می آورد و الزام، اضطراب.
بررسی گزارشهای رصد شبکه و بازخورد کاربران نشان میدهد که طی ۲۴ ساعت گذشته اینترنت کشور با وجود بروز کندی و اختلالهای پراکنده در برخی مناطق، دچار قطعی سراسری یا اختلال گسترده تأییدشده نبوده است.
در جهانی که سرعت گردش اطلاعات از توان پردازش ذهنی انسان پیشی گرفته، فهمیدن به امری دشوار و گاه نایاب تبدیل شده است. ما هر روز با انبوهی از خبرها، دادهها، تحلیلها و روایتهای کوتاه شده روبهرو هستیم روایتهایی که اغلب بیشتر از آنکه روشنکننده باشند، گیجکنندهاند. در چنین وضعیتی توضیح دادن دیگر صرفا یک مهارت ارتباطی ساده نیست بلکه به مسئلهای اجتماعی، فرهنگی و حتی اخلاقی بدل میشود. کتاب «هنر توضیح دادن» نوشتهی راس اتکینز، دقیقا از دل همین بحران سر برمیآورد بحرانی که در آن، اطلاعات فراوان است اما فهم اندک. اتکینز با نگاهی دقیق نشان میدهد که مشکل اصلی عصر ما کمبود دانستهها نیست بلکه ناتوانی در توضیح منسجم، صادقانه و قابل فهم آنهاست. او توضیح دادن را پلی میان دانش و درک عمومی میداند پلی که اگر سست یا مخدوش باشد، جامعه دچار سوء تفاهم، بیاعتمادی و قطبی شدن میشود. این کتاب از همان ابتدا روشن میکند که توضیح دادن، عملی خنثی نیست. هر توضیح، انتخاب است: انتخاب اینکه چه چیزی گفته شود، چگونه گفته شود و چه چیزی ناگفته بماند. به همین دلیل، اتکینز توضیح را نه فقط یک تکنیک، بلکه نوعی مسئولیت میداند؛ مسئولیتی در قبال حقیقت و مخاطب.
بارها در جلسات مشاوره، والدینی دیدهام که با نگرانی میگویند: «نیمهشب درِ اتاق را که باز کردم، دیدم زیر پتو با گوشی در اینستاگرام است» یا «هرچه میگویم غریبهها را اَکسِپت نکن، میگوید شما قدیمی فکر میکنید». از آن طرف، نوجوان میگوید: «اگر در شبکههای اجتماعی نباشم، از بقیه عقب میافتم و مسخرهام میکنند».
در «حواشی هفته»، به مرور اخبار و حاشیههایی که در هفته جاری پربازدید شده و مورد توجه کاربران شبکههای اجتماعی قرار گرفتهاست، میپردازیم.
تصور کنید سر سفره شام، همه اعضای خانواده دور هم نشستهاند، اما هرکس سرش در گوشی خود است؛ پدر در حال پاسخدادن به پیامهای کاری، مادر در اینستاگرام، فرزند نوجوان در حال چت با دوستان و کودک کوچکتر مشغول تماشای ویدئو. غذا سرد میشود، گفتوگوها نیمهکاره میماند و در نهایت، هرکس با احساس تنهایی از سر سفره بلند میشود؛ در حالی که ظاهراً «با هم» بودهاند. این صحنه، در گزارشهای مشاورهای و پژوهشهای خانوادگی، بسیار تکرار شده است. هدف این مقاله، کمک به خانوادهها برای شناخت تأثیر شبکههای اجتماعی بر روابطشان و یادگیری مهارت مدیریت آگاهانه و سالم این فضا در زندگی روزمره است.
بسیری از زنان امروز ایران بیش از هر زمان دیگری تحصیل کردهاند، سهم بیشتری در بازار کار دارند و از آگاهی اجتماعی و فردی بالاتری برخوردار شدهاند، اما این پیشرفتها در خلأ رخ داده است. بازار کار ناامن، تبعیض مزدی، فقدان حمایتهای شغلی پس از ازدواج و فرزندآوری و نظام حقوقیای که در بسیاری موارد زنان را در موقعیت نابرابر قرار میدهد، ازدواج را از یک «فرصت» به یک «ریسک» بدل کرده است.